معرفی کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد

سبک کتاب: موفقیت و خودشناسی
از زبان اول شخص
کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد یک کتاب کوتاه اما بسیار مفید برای نوجوانان و بزرگسالان است. نویسنده در این کتاب به نقل این می پردازد که چطور با تغییرات کنار بیایم و ساده از آن ها بگذریم.
اسپنسر جانسون وقتی خودش در یک تغییر خیلی سخت بود، این داستان را برای خودش ساخت تا بتواند با موفقیت از پس آن تغییر بر بیاد. بعدها این داستان را برای دوستانش نیز تعریف کرد. آن ها هم با موفقیت از پس تغییری که برایشان سخت بود برآمدند و به اسپنسر اصرار کردند که این داستان را به صورت یک کتاب در بیاورد تا تمام مردم بتوانند از آن استفاده کنند. در فاصله کمی بعد از انتشار 10 میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا فروخته شد.
خلاصه کتاب:
داستان این کتاب کوتاه در مورد چهار شخصیت است. دو موش و دو آدم کوچولو!
که همه آن ها به دنبال پنیر برای سیر کردن خود هستند؛ نویسنده این کتاب پنیر را استعاره ای برای آنچه انسان می خواهد به آن برسد در نظر گرفته است.
اما ناگهان تغییر غیر منتظره ای برایشان رخ می دهد که فقط یکی از آن ها می تواند با این تغییر کنار بیاید. البته نویسنده این چهار شخصیت را طوری طراحی کرده که شما با خواندن این کتاب ویژگی های شخصیتی مختلف خود را در این چهار شخصیت پیدا کنید.
هر شخصیت در یک زمینه خیلی خوب است. حالا ما هنگامی که یک تغییر برایمان رخ می دهد هر کدام که باشیم فقط مهم این است که بتوانیم راهمان را پیدا کنیم و سردرگم نشویم.
قسمتی از متن کتاب:
گاهی اوقات اوضاع تغيير می کند. روزگار هميشه بر يک روال نخواهد بود. الان يکی از همان مواقع است. اين قانون زندگی است! يعنی دائم تغيير می کند و بنابراين ما هم بايد تغيير کنيم.
سريعا خود را با تغييرات تطبيق دهيد. هر چه سريع تر پنير کهنه را رها کنيد, زودتر می توانيد از پنير تازه لذت ببريد.
او می دانست که گاهی اوقات کمی ترس بد نیست. هرگاه بترسید که اگر کاری انجام ندهید اوضاع بدتر می شود، آن گاه به سوی عمل کشیده می شوید. اما اگر بیش از حد دچار ترس و وحشت شوید آن گاه نمی توانید دست به هیچ کاری بزنید و این خوب نیست. هاو به سمت راست خود به قسمتی از هزار توی مارپیچ که هرگز به آن جا نرفته بود نگاه کرد و ترسید. سپس نفس عمیقی کشید و به آرامی به همان طرف، به سوی ناشناخته ها به راه افتاد.